زندگی من... زندگی من... آیا تو مال منی یا من مال تو..؟ اینجایی که آوردمت نشون میده که من ریدم به تو، و تو (با همدستی سرنوشت) به من. ثانیه ها گذشتن و بیست و هفت پدیدار شد... حالا من اینجام و از زمان آیندهم خبری ندارم... کمابیش... در طالع خودم اما، تنهایی میبینم و حسرت زیاد، دوندگی و مصیبت. سعی میکنم تو دیدریمینگ حل کنمت اما رویام فقط مردنه تو یه چمنزار و نزدیک به یه درخت پربرگ.. اونجا کسی نیست ولی، نیروی سومی خون منو تا ته میمکه و قلب سردمو منجمد میکنه، چشمهامو
برچسب:
نویسنده: سجاد امیری